قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار نوذر پرنگ

اشعار نوذر پرنگ

 

شعر نخست:

 

گفتمش:کارت چرا پیوسته آزار من است؟

گفت:دارد هرکسی کاری و این کار من است

گفتمش:نرگس به دور چشم تو بیمار کیست؟

گفت:با من کرده همچشمی و بیمار من است

گفتمش:مجنون خود را چون کُشی منصور وار

گفت:او از سرفرازان سر دار من است

 گفتمش:گر راست گویی پنجه با نوذر فکن

گفت:این فرهاد شیرین کش گرفتار من است

گفتمش:پرهیز کن از سیل اشک سرکشم

گفت:سیلی زن بر این سیلاب دیوار من است

گفتمش:اشعار نوذر این ملاحت از چه یافت؟

گفت:این خاصیت لعل شکربار من است


شعر دوم:

 

 

ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر

مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر

کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی

زعطر زلف پریشان خواب نازکتر

فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس

ستاره ای به میان از شهاب نازکتر

نهفته پرده ی رازی دریده ام شب دوش

زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر

ظرایف حرکات رجال عشق ببین

نشسته ام به دلی از حباب نازکتر

رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین

زبیت حافظ عالیجناب نازکتر

زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست

کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر

 


شعر سوم:

 

 

پرنده روی تورا دید و یاد گلشن کرد

زباغ آینه آغاز شکوه کردن کرد

پرنده بال زدورفت ودختر تصویر

ستاره های سرشک مرا به گردن کرد

پرنده بال زد و رفت وباغ آینه را

تهی ز زمزمه ونغمه چون دل من کرد

پرنده بال زد و رفت ومرغک قالی

زبال سوخته آغازشکوه کردن کرد

پرنده ها، نه درآیینه برف می بارد

که باز جامه ی عریانی تو بر تن کرد

 


شعر چهارم:

 

 

شبی که تورفتی چه دردآوربود

سیاه روی زمن هم سیاه روتربود

به چشم های تودرحال گریه می مانست

که از سلاله ی شب های دور و دیگربود

فضا چو دیده ی من سرد و تیره  و نمناک

زبرگ ریز هزارانهزار اختر بود

درآن غروب زمین غریب رادیدم

که همچو آب درآوازخود شناور بود

درآن شب آینه ها با ستارگان رفتند

که عصر رجعت تصویر های بی سر بود

تمام پنجره ها بسته شد درآن شب،چون

“در”از تظاهر”دیوارها” مکدر بود

گیاه ها همه آرام گریه می کردند

پر ترنم مرغان زاشک و خون تر بود

تورفته بودی وطرح تنت هنوز به جای

به روی گستره ی خوابناک بستر بود

مجال گریه در آن شب نیافتم هرچند

که آن جدایی بیگاه گریه آور بود

 


شعر پنجم:

 

نوح در غوغای گیر و دار توفان مانده است

کوه از آرامش روح تو حیران مانده است

ای رخت مجموعه ی خوبی در این آیینه ها

تاب تعبیر سر زلفت پریشان مانده است

قامتت را سرو خواندم نازنین، گفتی به مهر

این میان یک نکته ی باریک پنهان مانده است

ساقیا گردشگه چشمم به دور گشت تو

پایگاه پایه ی پرگار دوران مانده است

دوش در مستی ز دست سالکی افتاد جام

گفت رندی ای دریغ این هم مسلمان مانده است

پیر گشتم، پشتم از بیداد بشکست ای جوان

زان شکوه بام دولت، طاق ایوان مانده است

گوش معنا آشنایی نیست نوذر بهر آن

گوهر پاکت چنین بر طاق نسیان مانده است

 


شعر ششم:

 

لاله در آتش دل چون دهن خوشخوانی

غنچه در پرده ی خون چون سخن انسانی

شعله ور همچو پر سبز ملک در ره عرش

خط ریحانی طرف چمن روحانی

باد لیلاج قبا، سوخته، مجنون دستار

خاک چون پیرهن بولحسن عمرانی

سوختم در دهن خویش خرابات کجاست

تا زنم آب به سوز سخن پنهانی

دوش با یاد تو هنگامه ی محشر چون برق

گذری داشت ز دریای من توفانی

چون رگ پاره ی خورشید قیامت تا صبح

نعره می زد شب اخترشکن بارانی

نوذر این راه غم انگیز بگردد خوش باش

حافظ دهر نبندد دهن خوشخوانی

 


شعر هفتم:

 

آن شب ،شب سرد سیاهی بود

اندوهناک و شوم و پرتشویش

قفل اتاقم بسته بود از تو

من مرده بودم روی تخت خویش

پیچیده می شد در اتاق آن شب

بوی غریب مرگ ،بوی غم

برسینه ام زخم عمیقی بود

مغز سرم پاشیده بود ازهم

من مرده بودم لیک در آن حال

می سوخت مغز تیره ی پشتم

دستم جدا بود از تنم  اما

چاقوی تیزی بود در مشتم

شاید من آن شب خواب می دیدم

بس دردناک و وحشت آور بود

فکِ شکسته ،بینیِ پاره

پلک بریده ،چشم خون آلود

آن شب شب سرد سیاهی بود

اندوهناک وشوم و پرتشویش

تو گریه می کردی به پشت در

من مرده بودم روی تخت خویش


 واژگان کلیدی: اشعار نوذر پرنگ،نمونه شعر نوذر پرنگ،شاعر نوذر پرنگ،شعرهای نوذر پرنگ،شعری از نوذر پرنگ،یک شعر از نوذر پرنگ،غزل نوذر پرنگ،غزلیات نوذر پرنگ،غزل های نوذر پرنگ،اشعار عاشقانه نوذر پرنگ،شعر سنتی نوذر پرنگ،ترانه نوذر پرنگ،چهارپاره نوذر پرنگ.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code