
شعر نخست:
از پشت شانههای شبی تاریک
آسمان را دیدیم
لبهای باد
سرد بود
لرزیدیم
و به آینه خندیدیم
در آسمان مگر چه بود
چه بود
چه بود در آسمان پر راز
در آن فراز
که زیر انبوه خاک پنهان شدیم
از هراس…؟
شعر دوم:
روزی که عشق را قسمت می کردند
پرواز را
به تو دادند
قفس را
به من
از پشت میله
آسمان پیدا نیست
تا جای پای آبی ات را
تماشا کنم… .
شعر سوم:
در فرصت چای و کلمه و کلاغ
فنجان ها خالی شدند
چای را نوشیدیم کلمه ها با تفالههای سیاه
در دایرهی چینی فنجان خشکیدند
قار و قار کلاغی از پشت شاخه های دل تنگی
لختی سخوت را شکافت.
از پنجره به آسمان جمعه نگاه کردم
غروب سنگین بود صدای باز و بستهشدن در
وصندلی خالیات روبه روی من .
واژگان کلیدی: اشعار ناهید کبیری،نمونه شعر ناهید کبیری،شعرهای ناهید کبیری،شاعر ناهید کبیری،یک شعر از ناهید کبیری،شعری از ناهید کبیری،شعر نو ناهید کبیری.










به به، لذت بردم. از اینهمه غلظت عاطفه و تشبیه
گویی خیال سرزمینی است به یقین، و شاعر هر زمانی بدان قدم می نهد و می نویسد هر آنچه از آن بر می گیرد
و احساس هرگز در درک شعر خطا نمی کند
سر تعظیم فرود می آورم…
سلام و عرض ارادت خانم کبیری
دست مریزاد برای اینهمه ذوق و قریحه و احساس بنده ناصر فیاض پور سال 78تا80
افتخار اشنایی با شما نصیبم شد یاد گذشته بخیر انشالله که اهل بیت در صحت وسلامت هستند صد افسوس که دفتر دلخوشی های پراکنده را که به رسم یادگار تقدیم حقیر کردید به سرقت رفت واین یادگار ارزشمند شما را دیگر ندارم