اشعار ناهید سلطانی

اشعار ناهید سلطانی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

ثانیه ای صبر کن

از من و چشمانم نگذر ،

تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست

بیا کنارم بنشین ،

هنوز جایی برایت هست .

آسمان و زمین هنوز می چرخند بی قانون،

 بی قانون در سر آشفته من ..

تکه ای از زمینم ،

گوشه ای از آسمان ،

ذره‌ای از خدا و تصویری از تو

لحظه ها را به جانم انداخته ای که چه ؟

 جانم را از دریچه ربوده ای !

سکوتم ته کشیده، کاش خدا اینجا بود

غریبه ها آشنا شدند

و تو

همچون صدای گالیله در طول تاریخ،

 گردش زمین را به دور خورشید

 انکار می کنی !

آغوش می‌خواهم ،

آغوش می‌خواهم ،

 و باز هم آغوش …

ای خواب رفته در دروغ !

زمین می‌چرخد .


شعر دوم:

از سکانس های ناتمام شروع شدیم
و تمام سینماها را برای پیدا کردن هم

زیر پا گذاشتیم

دستت را در تاریکی شب فرو ببر

آنقدر که از موهایم رد شوی

این تاریک خانه

پر از عکس های پوسیده ی پیرمردی است

که هر روز در روزنامه های کثیر الانتشار تکثیر می شود

یک روز در ستون تسلیت روزنامه ها

و روز دیگر در ستون گمشده های شهر

این فیلم را ادامه بده

بگذار این ریل از دست هایت رد شود

از موهایم جریان یابد

و دست تکان دهد

برای خاطرات پیرمردی

که سالها است

در شهری سوخته

به واگن آخر هیچ قطاری نرسیده است.

 


شعر سوم:
سرنوشت ریشه ها را
تیشه ها

به خواب های مدور یک درخت سپردند

و ما ایمان می آوریم

به آفتابگردان هایی که غروب می کنند

انارهای زخمی

نیمرخ زنان فراموش شده ی سرزمین من هستند

که به حافظه ی بادها سپرده شده اند

من

آنقدر پرم

که می توانی پلی بزنی

رد شوی از من

رد شوی از دنیا

رد شوی از خدا

بگذار جهان رد پاهای تو باشد

این دنیا پر از خرگوش های سفیدی است

که لانه ای جز برف ندارند

بغض این انارها آن قدر بزرگ است

که در گلوی عالم جا نمی شود

و من به جای تمام مردم شهر

خون می گریم

مردان سرزمین من

در فنجان های قهوه زندانی می شوند

باد تند می وزد

زنان سرزمین من

نیمرخ می شوند.


واژگان کلیدی: اشعار ناهید سلطانی،نمونه شعر ناهید سلطانی،شاعر ناهید سلطانی،شعری از ناهید سلطانی،شعرهای ناهید سلطانی،شعر نو ناهید سلطانی،یک شعر از ناهید سلطانی،شعر کوتاه ناهید سلطانی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0