اشعار میلاد تقوایی راد

اشعار میلاد تقوایی راد
شعر نخست :
باید تنی بیاید و از هم سوا شود
تا که خدا دوباره براتان خدا شود
باید هجا هجا برود زیر اسب تا
یک قطره از حوالی چشمت رها شود
باید تمام معجزه ها را نشان دهد ؟
یعنی عصا بکوبد و دریا دو تا شود
یا لب بیاورد لب دریا که از عطش
سرتاسرش ترک شود از عشق وا شود
مشکی بیاورد که خودش را شهید کرد
سقا که تکه تکه شد آنگه جدا شود
با شیر و تیر و حنجره ای سرخ شعر نو
جایی که سبک عشق حماسی بنا شود
جایی که غالبا همه یک جور شاعرند
تا هم غمی بیاید و هم غم دوا شود
باید چطور تعزیه اش را نگاه کرد؟
باید چقدر صحنه ی قتلش بپا شود؟
گاهی برای آینه این شعر را بخوان
شاید کمی فضای دلت جا به جا شود
شعر دوم :
فضای خانه ما با پدر نمی سازد
غروب پنجره ها با پدر نمی سازد
همیشه مات نگاه من است انگاری
شباهتم به شما با پدر نمی سازد
و دست های بلندش در ارتفاع قنوت
چه بسته و چه رها با پدر نمی سازد
دگر به موقع رفتن به در نمی نگرد
سیاهی اش به خدا با پدر نمی سازد
و درد،حنجره اش را چقدر می ساید
به یادتان که هوا با پدر نمی سازد
نمازهای نشسته و خطبه های سکوت
پس از شما سر و پا با پدر نمی سازد
اگر چه مادرِ من عطرتان پُر است اینجا
هنوز خانه ی ما با پدر نمی سازد
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.





