قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مهسا تیموری

اشعار مهسا تیموری

 

شعر نخست :

آرزویم فقط این است زمان برگردد

تیرهایی که رها شد به کمان برگردد

سالها منتظر سوت قطارم که کسی

با سلام و گل سرخ و چمدان برگردد

من نوشتم که تو را دوست ندارم ای کاش

نامه ام گم بشود، نامه رسان برگردد

روی تنهایی دنیا اگر افتاده به من

باید امروز ورقهای جهان برگردد

پیرمردی به غزل های من ایمان آورد

به سفر رفت و قسم خورد جوان برگردد


شعر دوم :

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود

گفتم از خاطره هامان که دلم شاد شود

می گذارم که زمان هم به عقب برگردد

تا همان روز که چشمم به تو افتاد شود

سال هشتاد و نمی دانم دلتنگیِ من

عصر رویایی یکشنبه ی خرداد شود

دختری آن همه وابسته به تنهایی خود

ناگهان سخت به دنیای تو معتاد شود

قلبم آشفته که نه، خانه ی ویران شده بود

گفتم عاشق بشوم خانه ام آباد شود

پر زد از دست قفس رفت قناری و نشد

هرگز از فکر قناری،قفس آزاد شود


شعر سوم :

حس میکنم در عمق دریای خزر هستم

از بس که امشب در خیالت غوطه ور هستم

من مثل آن نامه که در یک بطری کوچک

خود را به ساحل می رساند خوش خبر هستم

شادم اگر بر روی لب های تو لبخند است

غمگینی آن روزی که میدانی پکر هستم

گفتی شنا کردن در این دریا خطرناک است

اما ندانستی که من اهل خطر هستم

فردا، میان آن همه صیاد مروارید

آن که می آید دست پر،من یک نفر هستم


شعر چهارم :

دنیا سکانس تلخ یک سریال تکراری است

گاهی تماشا کردنش از روی بیکاری است

تو عاشق من می شوی اما برای تو

انگار بازی کردن این صحنه اجباری است

باور نکن وقتی که می گویم خداحافظ

نصف دیالوگ های من از روی ناچاری است

باید بسوزانم تمام نامه هایت را

دیگر مرور خاطرات تو خود آزاری است

در قسمت بعدی اگر تو دیر برگردی

زیر سر این ساعت خونسرد دیواری است

تیتراژ آخر ، جای تو در قلب من مثل

یک صندلی خالی کهنه در انباری است


واژگان کلیدی:اشعار مهسا تیموری،نمونه شعر مهسا تیموری،شاعر مهسا تیموری،شعرهای مهسا تیموری،شعری از مهسا تیموری،یک شعر از مهسا تیموری،یک شعر از مهسا تیموری،غزل غزلیات غزل های غزلی از مهسا تیموری،مهسا تيموري.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code