اشعار محمود گلشن کردستانی

اشعار محمود گلشن کردستانی
3 (60%) 2 votes

 

شعر نخست:

جام را بوسه زنان توبه شکستم امشب

مژده ای باده کشان ! مژده که مستم امشب

کس نبیند به صفای می و مینا به جهان

زان به جز ساغر می از همه رستم امشب

دست در گردن مینا فکنم تا به سحر

بر نیاید به جز این کار ز دستم امشب

بست پیمان مرا اختر روشن با می

آسمان نشکند این عهد که بستم امشب

ساز شد طالع ناساز،مرا چون من و عقل

عهد هر چند که بستیم شکستم امشب

آشنایی به خرد کار من شیفته نیست

رشته الفت بیگانه گسستم امشب

روشن از پرتو می شد دل گلشن که چنین

شمع سان تا سحر از پا ننشستم امشب


شعر دوم:

دامان تو ، روزی که رها کردم و رفتم

هنگامه ای از گریه به پا کردم و رفتم

از دست تو رفتم ولی از چشم گهربار

دردانه به پای تو رها کردم و رفتم

بشکاف سر کوی خود و پاره ی دل بین

گر نیستی آگه که چه ها کردم و رفتم

رفتم ، ولی از گلشن رویت دم آخر

خرم دل غمگین به صفا کردم و رفتم

یاد آر ز بی مهری خود ، گر که ندانی

آهنگ فراق تو چرا کردم و رفتم

گفتم نروم تا نشوی دشمن جانم

بر عهد خود ای دوست ! وفا کردم و رفتم

رسوا شدم از عشق و تو را در همه ی شهر

چون ماه نو انگشت نما کردم و رفتم

گلشن اثر از خویش به هجر تو نبیند

جان را به رهت چون که فدا کردم و رفتم


شعر سوم:

سر زد به فلک ناله­ ی مستانه­ ام امشب

 بیگانه ز خویشم من دیوانه­ ام امشب

ساغر که به جز خنده ندارد شده گریان

مینا صفت از گریه ی مستانه­ ام امشب

ای ماه که وصل تو بود گنج مرادم

آباد نکردی ز چه ویرانه­ ام امشب؟

چون لاله جدا از رخت ای ساقی سرمست

از خون جگر پر شده پیمانه ­ام امشب

گر شهره ­ی شهرم، عجبی نیست که امروز

 افسون تو گشتم من و افسانه ­ام امشب

با آتش عشق تو زبس خوی گرفتم

در خنده زجان بازی پروانه ­ام امشب

ای کاش سحر زودتر آید که چنان شمع

 در تاب و تب از دوری جانانه ­ام امشب

گلشن ! فلکم دشمن جان است که از مهر

 روشن نشد از ماه رخش خانه ­ام امشب


شعر چهارم:

ندارد بزم گردون گرمی کاشانه ی ما را

که دست غم بر افروزد چراغ خانه ی ما را

به چشم یار می بینم نشان از فتنه ی گردون

ز دشمن در در امان دارد خدا جانانه ی ما را

صفای دیگری طلبی ز ابرنو بهار ای گل

که می آرد به یادت گریه ی مستانه ی ما را

فروغ جام را در ساغر خورشید کی بینم؟

ندارد شمع گردون پرتو پیمانه ی ما را

مپرس از شور دل وز ناز شیرین کارمن هرگز

که نالد بیستون گر بشنود افسانه ی ما را

چو در آیینه صد دل را بهر مو بسته می بینی

ببین هنگامه ی شور دل دیوانه ی ما را

همای اوج استغنا به پستی خو نمی گیرد

بدین جرم ای فلک ازجور مشکن شانه ی ما را

تو را سوادی آبادی مبادا هیچگاه گلشـن

که دادی قـدر از گنج صفا ویرانه ی ما را


شعر پنجم:

ای دل سر در گریبان، سر فرازی ها چه  شد؟

سر ز پا نشناختن­ ها،عشق­ بازی­ ها چه شد؟

ای دلیل راه عشق این نا­امیدی­ ها چرا

 ای اسیر دست غم، آن سرفرازی ها چه شد؟

ای چراغ عشق، ای دامن فروز آفتاب

 آن فروغ جان فزا، آن دلنوازی­ ها چه شد؟

روزگاری چشم مستی داشت سرگرمم به عشق

ای نگاه آتشین ! آن دوست بازی­ها چه شد

نغمه­ ای در پرده می­ زد راه عشاق خراب

 آن نوای دلستان، آن نغمه سازی­ها چه شد؟

آتش افسون به جان می­ زد شرار اشتیاق

 دلفریبی­ ها کجا و جانگدازی ها چه شد؟

گلشن ! از ناز نگاهی، ساز حسرت می ­زنی

زین سخن دم درکش آخر بی نیازی­ها چه شد؟


 واژگان کلیدی: محمود گلشن کردستانی،محمود گلشن کوردستانی،اشعار گلشن کردستانی،نمونه شعر گلشن کردستانی،شاعر گلشن کردستانی،شعرهای گلشن کردستانی،شعری از گلشن کردستانی،یک شعر از گلشن کردستانی،غزل گلشن کردستانی،غزلیات گلشن کردستانی،غزل های گلشن کردستانی،بهترین و زیباترین سروده های گلشن کردستانی،سید محمود گلشن کردستانی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0