
شعر نخست:
بدون اینکه بخواهم شبیه او هستم
شبیه مرد پر از درد روبرو هستم
شبیه مرد پر از درد های پنهانی
که رفته باز در افکار خود فرو هستم
تو کیستی؟ تو همان حس ناب مشترکی
که با تو یک سره در حال گفتگو هستم
تو کیستی؟ تو همان واژه صریح،ولی
من آستانه یک بغض در گلو هستم
هم از عشیره ی اشکم،هم از قبیله ی غم
شبیه ابر بهاری بهانه جو هستم
چه ماجرای عجیبی است می گریزم و باز
به هرطرف بروم با تو روبرو هستم
در آستانه ی یک راه پر فراز و نشیب
بگیر دست مرا و فقط بگو : “هستم “
شعر دوم:
چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچ کس
روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچ کس
مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم
زیر لب : “ما عاشقیم و غیر دریا هیچ کس “
من تو را دارم همین کافی است،دخترهای شهر
روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچ کس
آسمان ها را به دنبال تو می گشتیم،عشق
در زمین پیدا شدی،جایی که حتی هیچ کس
زندگی کشف است ورنه سیب هایی سرخ تر
سال ها از شاخه می افتاد اما هیچ کس
کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است
مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچ کس
شعر سوم:
نگاه بر گل زیبای خنده هاش کنم
چرا به تلخی این بیت ها عزاش کنم
شعر چهارم:
وقتی از پیاده رو عبور می کنم
در نگاه شاعرانه ام
تمام عابران تو می شوند
تو ولی شبیه هیچ کس
تو هیچ وقت شکل هیچ کس نبوده ای
کاش خواب می شدی
تا که قرصها تو را به چشم من بیاورند
تو شبیه داستان آن پری
هیچ وقت خوب از آب در نیامدی
تو شبیه عکس کهنه پدر بزرگ
هر چه زل زدم
از میان قاب در نیامدی
شعر پنجم:
آه ! ای تبسم اصیل
ای سکوت بی دلیل
من چقدر دوست دارم این سکوت را
آخر این سکوت تو
از تمام شعرهای من
قشنگ تر تمام می شود.
واژگان کلیدی: اشعار محمدحسین نعمتی،شاعر محمد حسین نعمتی،نمونه شعر محمد حسین نعمتی،شعرهای محمد حسین نعمتی،یک شعر از محمد حسین نعمتی،شعری از محمد حسین نعمتی،غزل محمد حسین نعمتی،غزلیات محمد حسین نعمتی،غزل های محمد حسین نعمتی،شعر سنتی محمد حسین نعمتی،شعر نو محمد حسین نعمتی،شعر کوتاه محمد حسین نعمتی.





