قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

اشعار مارگوت بیکل

 

شعر نخست:

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند،

گوشی که

صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش،

روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که

در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم .

“ترجمه:احمد شاملو”


شعر دوم:

در کنار توام دوست‌ من‌ ،

احساسم‌ را با تو در میان‌ می‌گذارم‌ ،

اندیشه‌هایم‌ را با تو قسمت‌ می‌کنم‌ ،

راهی‌ مشترک‌ پیش‌ِ پایت‌ می‌گذارم‌ ،

اما ازآن‌ِ تو نیستم‌ !

با مسئولیت‌ خود زند‌گی‌ می‌کنم‌

مرا به‌ ماندن‌ مجبور نکن‌ دوست‌ من‌

احساسم‌ را به‌ کفه‌ی‌ قضاوت‌ نگذار

نه‌ اندیشه ای برایم‌ معین‌ کن‌

و نه‌ راهی‌ برای‌ درنوشتن‌

به‌ تصاحبم‌ نکوش‌

و تعهداتم‌ را نادیده‌ مگیر

اگر از آزادی‌ محرومم‌ کنی‌

دوست‌ من

تو را از بودنم‌ محروم‌ خواهم‌ کرد .

“ترجمه:یغما گلرویی”


شعر سوم:

پس از سفرهای بسیار و عبور

از فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیز،

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم ،

بادبان برچینم ،

پارو وا نهم ،

سُکان رها کنم ،

به خلوت لنگرگاهت در آیم

و در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را بازیابم

استواری امن زمین را

زیر پای خویش .

“ترجمه: احمد شاملو”


شعر چهارم:

 

هر شب در رویاهایم تو را می بینم

و احساست می کنم

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری ، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

نزدیک ، دور ، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

یک بار دیگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

دوران صداقت ، و من تو را داشتم

در زندگی من ، ما همیشه خواهیم تپید

نزدیک ، دور ، هرجایی که هستی

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک بار دیگر در را باز کن

و تو در قلب من هستی

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی ، و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید


شعر پنجم:

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و همچنان استواری در وفادار ماندن

به راهم

خودم

هدفم

و به تو

وفایی که مرا

و تو را

به سوی هدف

راه می نماید .

“ترجمه: احمد شاملو”


شعر ششم:

پرواز اعتماد را

با یکدیگر

تجربه کنیم.

وگرنه می شکنیم

بال های دوستیمان را

“ترجمه: احمد شاملو”


شعر هفتم:

می‌خواهم آب شوم

در گستره افق

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود.

 می‌خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته

یکی شوم.

حس می کنم و می‌دانم

دست می ‌سایم و می‌ترسم

باور می کنم و امیدوارم 

که هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد.

می خواهم آب شوم 

در گستره افق

آن جا که دریا به آخر می رسد 

و آسمان آغاز می شود


شعر هشتم:

کسی‌ که‌ هرگز

شهامت نه گفتن قاطعانه را ندارد

نخواهد توانست‌

آری‌ گفتن مداوم‌ در زند‌گی‌ را

تاب آورد

ما می‌باید کامل‌ کنیم‌ یک‌دیگر را ،

نه آنکه همانند شویم

تو جبران می کنی

کمبودهای‌ مرا

و آن جا که تو تند می روی

من‌ قدم‌ آهسته‌ می‌کنم‌ .

“ترجمه: احمد شاملو”


واژگان کلیدی:اشعار مارگوت بیکل،نمونه شعر مارگرت بیکل،مارگارت بیکل،شاعر مارگوت بیکل،شعرهای مارگوت بیکل،شعری از مارگوت بیکل،یک شعر از مارگوت بیکل،شعرهای ترجمه شده به فارسی مارگوت بیکل،شعرهای برگردان به پارسی مارگوت بیکل،شعر کوتاه مارگوت بیکل،اشعار عاشقانه مارگوت بیکل.

margot bickel،poems،quotes

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/cpanel/php/sessions/ea-php72) in Unknown on line 0