قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار فرخ تمیمی

اشعار فرخ تمیمی

شعر نخست:

ای آنکه یک شب بی خبر رفتی

ای آنکه تاک آشنایی را

از خوشه ی انگور مستی ها ، تهی کردی.

رفتی، شنیدم هر کجا رفتی

در آسمان رنگ ریا دیدی.

با هر لبی چون آشنا گشتی

صد خنده ی ناآشنا دیدی.

بازآ، که می دانم پشیمانی.

بازآ، به یاد ماجراهایی که می دانی …

چون گربه ، پنهان شو در آغوشم


شعر دوم:

 این هسته  را که تُف کردی پار

در پوک وار زرد  گیاخاک  باغچه

امسال بالیده  سبز

سال دگر بهار  که آمد

اردی بهشت آسا می روید .

ما مانده در هزار خم  این  گمان ، ولی

رنگین کمان  گیلاس

آوند خواب دیده ی  بهمن  را

تعبیری  از طلا و مرجان  پیغام می بَرَد


شعر سوم:

 تا کی  امشب  آسمان  دُم ریز  می بارد؟

بره ای  تک مانده  ، سرگردان

ابر  می ماند  ز باریدن ؟

سقف  پرویزن  چه کوتاهست

چکه ها  در دشت  مس  دارد طنین وهم

گرگ  میش  قریه  گفتی  مرگ  در زهدان  خود  پَروَر

زخم کاری  با سگان  پیر گله ، ماجرا دارد

شک نخواهم  کرد

گر بپاید  این شب، این سرما

شیر در جام  بنات النعش  می بُرَد


 واژگان کلیدی: اشعار فرخ تمیمی،نمونه شعر فرخ تمیمی،شاعر فرخ تمیمی،شعرهای فرخ تمیمی،یک شعر از فرخ تمیمی،شعری از فرخ تمیمی،شعر نو فرخ تمیمی،شعر کوتاه فرخ تمیمی،گزیده بهترین و زیباترین اشعار فرخ تمیمی،گلچین اشعار فرخ تمیمی،اشعار ناب فرخ تمیمی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code