قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار عمران میری

اشعار عمران میری

 

شعر نخست:

درد من نیست، که این درد پریشانی هاست

این جنون عادت هر روزه ی تهرانی هاست

پشت من پهنه ی زخم است، ولی شهر هنوز

اولین دغدغه اش پینه ی پیشانی هاست

((از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود…؟))

به کجا می روم این راه پشیمانی هاست

چند وقت است که بی حوصله ام، بی شعرم

چشم های تو ولی رمز غزل خوانی هاست

من به جز «شعر» به جز «آه» بساطم خالی است

و به جز عشق، دلم صحنه ی ویرانی هاست

من پریشان به پریشانی چشمان توام

چشم های تو پریشان به پریشانی هاست

می توان گفت نمک گیر نگاهم شده ای

بی نمک نیست اگر سفره ی بی نانی هاست

من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم

عشق راه و روش بچه دبستانی هاست


شعر دوم:

مثل لیمو که از اعجاز تنت می افتد

دکمه دکمه تنت از پیرهنت می افتد

پس طبیعی است که این برکه تلاطم دارد 

روزهایی که بیاد بدنت می افتد 

 گر تو دامن بتکانی و برقصی در دشت 

هرچه آهوست به دشت و دمنت می افتد

 ” ناگزیر است مگس دکه ی حلوایی را “

بگشا لب که شکر از لبنت می افتد

 مزه مزه نکن این شعر برای تن توست 

زود بردار و بخوان از دهنت می افتد


واژگان کلیدی: اشعار عمران میری،نمونه شعر عمران میری،شعرهای عمران میری،شاعر عمران میری،شعری از عمران میری،یک شعر از عمران میری،غزل عمران میری،غزلیات عمران میری،غزل های عمران میری،غزلیات عمران میری،غزلی از عمران میری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code