قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار علی اکبر رشیدی

اشعار علی اکبر رشیدی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

می ترسم از جسارت از دور دیدنت

اما منم و عادت از  دور دیدنت

خیلی عجیب نیست اگر یک زمان شدم

سرخورده  از خجالت  از دور دیدنت

اما هنوز هم که هنوز است دلخوشم

با شوق بی نهایت از دور دیدنت

دنیای تلخ دفتر من شعر می شود

تا می رسم به ساعت از دور دیدنت

امروز هم اسیر همین بیت ها شدم

از دست رفت فرصت از دور دیدنت


شعر دوم :

لبخند بزن ! پَر بده غمگینی خود را

بردار کمی عینک بد بینی خود را

نازک تر از آنم که بخواهی بتکانی

پا خورده نکن قالی ماشینی خود را

در بند خود آموخته ام بند زدن را

از بس که دلم بند زده چینی خود را

حاشا نکن این بوسه اگر مزه خون داد

دندان زدم از بس لب پایینی خود را

این عشق به جایی نرسد هیچ اگر که

باسیب غزل پر نکنی سینی خود را

تلخی نکن ای خوب که از اول این راه

تقدیم تو کردم همه شیرینی خود را

این منظره دور همان خانه عشق است

یک بار ببین دورتر از بینی خود را

همراه دلم باش که عشق آمده این بار

بر دوش من انداخته سنگینی خود را


 شعر سوم:

و خواب می شود از ما بلند با بوسه

چه طعم شعبده ای طعم قند با بوسه

درون هم دو لبالب شراب در یک جام

که هوش می برد از سر بخند با بوسه

هنوز رقص من و تو ، طلوع یک رویاست

که می کشد نفسم را به بند با بوسه

نگاه شعبده ، مو وسوسه ، لبت تسکین

دو چشم حادثه ، گیسو کمند با بوسه

“و صبـح مثل پریزاده می شوی غمگین “

به زندگی شده ای پایبند ، با بوسه

عیار عشق تو ناگفته مانده است ای خوب

و اینکه قیمت عشق تو چند ، با بوسه ؟


واژگان کلیدی: اشعار علی اکبر رشیدی،نمونه شعر علی اکبر رشیدی،شاعر علی اکبر رشیدی،شعرهای علی اکبر رشیدی،شعری از علی اکبر رشیدی،یک شعر از علی اکبر رشیدی،غزل غزلیات غزلهای غزلی از علی اکبر رشیدی،علي اكبر رشيدي.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*