قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار سید مهدی موسوی

اشعار سید مهدی موسوی

 

شعر نخست:

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست

این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟

رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی

دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست

دارم یواش یواش که از هوش می  روم

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

هی دست دست می کنی و من که مرده ام

آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست

من از …کمک! همیشه …کمک ! …. خسته تر …. کمک

مادر یواش آمد و پهلوی من نشست

« با احتیاط حمل شود چون شکستنی است »

یک هو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست


شعر دوم:

شب است، در همه دنیا شب است، در من شب

مرا بگیـــر چنـــــان جفت خـــــویش لب بـــــر لب!

چگونه چشم ببندم بر این الهه ی عشق؟!

عجب فــــرشته بـــا مزّه ای ست لامصّب!!

جلو نرو کـــه به پایان نمی رسد این راه

کدام خاطره مانده ست؟! برنگرد عقب!

چـــقدر قــــرص مسکّن؟! چقدر مُهر سکوت؟!

رسیده درد به عمق ِ… به عمق عمق عصب

کدام آتش عـــاشق بــــه روح من پیچید؟

که سوخت پیرهن خواب های من از تب!

که در میان دلم بچّه موش غمگینی ست

کـــه فکر می کند این روزها به تــو اغلب

که چشم های سیاه قشنگ خیس بد

کـــه عاشقت شده بودم خلاصه ی مطلب!

ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مرا

اگر نداشت بهانه، اگر نداشت ادب

غــــزل تمام شده، وقت نحس بیداری ست

تو تازه می رسی از راه خانم ِ… چه عجب!!


شعر سوم:

اتوبان، رودخانه ای غمگین است

که مرا از تو دور می کند

آب که از سر ما گذشت

اما ماهی ها غرق نخواهند شد

تنها در کنار اتوبان می ایستند

و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند

تا از سرما یخ بزنند

و روی آب بیایند

تنها سنگ ها هستند

که برای همیشه ته نشین خواهند شد.

تو با شوهرت ماهی می خوری

من زُل می زنم به ماه و

دیوانه می شوم و

کوچه ها را آواز می خوانم و

به سنگ ها لگد می زنم و

زنم و ….

بغضم می ترکد

از تو که دور می شوم

کوچه که هیچ !!!

گاهی اتوبان هم بن بست است

من رودخانه ای را می شناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه

به فاضلاب ریخت


شعر چهارم:

اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن غمگینو میشناسم

می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره

میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره

ترساشو می چینه توی ساکش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده

می بینمش که سمت در میره

با چشم های قرمز خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی

هر صبح که پا می شم از کابوس

خوابیده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده

من این زن غمگینو میشناسم!


واژگان کلیدی: اشعار سید مهدی موسوی،نمونه شعر سید مهدی موسوی،شعر سید مهدی موسوی،شعرهای سید مهدی موسوی،شعری از سید مهدی موسوی،یک شعر از سید مهدی موسوی،غزلی از سید مهدی موسوی،شعر سنتی سید مهدی موسوی،شعر نو سید مهدی موسوی،غزل سید مهدی موسوی،غزلیات سید مهدی موسوی،غزل های سید مهدی موسوی.

یک دیدگاه

  1. به اصطلاح شعر سوم خیلی ضعیف است
    مهدی موسوی و شعر آزاد؟!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code