اشعار سلمان هراتی

 

شعر نخست:

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو

امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو

آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد

غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو؟

دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ

امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو

غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران

صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو

این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما

برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو

با این نسیم سحرخیز برخیز اگر جان سپردیم

در باغ می ماند یا دوست گل یادگار من و تو

چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم

من می روم سوی دریا جای قرار من و تو


شعر دوم:

من هم می میرم

اما نه مثل غلامعلی

که از درخت به زیر افتاد

پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند

و با غیظ ساقه های خشک را جویدند

چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد ؟

من هم می میرم

اما نه مثل گل بانو

که سر زایمان مُرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

و مدرسه نرفت

چه کسی جاجیم می بافد ؟

من هم می میرم

اما نه مثل حیدر

که از کوه پرت شد

 پس گرگها جشن گرفتند

و خدیجه ، بقچه های گلدوزی شده را

در ته صندوقها پنهان کرد

چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند ؟

من هم می میرم

اما نه مثل فاطمه

از سرما خوردگی

پس مادرش ، کتری پَر سیاوشان را

در رودخانه شست

چه کسی گندمها را به خرمن جا می آورد ؟

من هم می میرم

اما نه مثل غلامحسین

از مارگزیدگی

پس پدرش به دره ها و رودخانه های بی پُل

نگاه کرد و گریست

چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟

من هم می میرم

اما در خیابانی شلوغ

در برابر بی تفاوتی چشمهای تماشا

زیر چرخهای بیرحم ماشین

ماشین یک پزشک عصبانی

وقتی از بیمارستان دولتی بر می گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسلیت روزنامه

زیر یک عکس شش در چهار خواهند نوشت

ای آنکه رفته ای …..

چه کسی سطلهای زباله را پُر می کند ؟


شعر سوم:

 

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت

شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ زهره ی دریا شدن نداشت

در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار

حتی علف اجازه ی زیبا شدن نداشت

دلها اگرچه صاف ولی از هراس سنگ

آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سرِ واشدن نداشت


شعر چهارم:

در خیابان کسانی هستند که به آدم نگرانی تعارف می کنند
اما من که دغدغه ی خوشبختی ام نیست
به شادی این خوشبختهای کوچک می خندم
پس می آیم با زنبیلهایی از ترانه و آویشن
و مردانی را سلام می دهم
که تو را در تنفس خود دارند
و یک لبخند تو را
به هزار بار عافیت محض

 ترجیح می دهند
کسانی که از هم می پرسند :

« چگونه هنوز هم زنده ایم ؟»
نشاط سرودهایم را حفظ می کنم

و ترانه هایم را از زیبایی می آکنم
و با تمام حنجره های صبور
آواز می خوانم
نشاط سرودهایم را حفظ می کنم
میان آفتاب و مردم راه می روم
و ترانه هایم را که از امید سرشارند
در جیبشان می ریزم

در سبدهای خالیشان

در دلشان
و دفتر لبخندهایم را
با مردم کوچه و خیابان
ورق می زنم
با کودکان امسال
مردان سالهای دیگر
که منشور تحقّق آفتاب را
در سر انگشتان خویش دارند
کودکانی روشن
کودکانی از پشت آفتاب
از صلب سخاوتمند بهار
کودکانی که هر پنجشنبه عصر
در بهشت شهیدان
آینده ی وطنم را به شور می نشینند
کودکانی که مسیر بهار را تعیین می کنند

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم
و ترانه هایم راز آب و آفتاب پر می کنم
برای بهاری که هست
برای بهاران در راه
نشاط سرودهایم را حفظ می کنم
با تمام حنجره های تشنه
فریاد می زنم :
تحقق آفتاب حتمی است
پرندگان می آیند


شعر پنجم:

از روی مهر با من دلخسته یار شو

پاییز کوچه های دلم را بهار شو

ای مانده در نهانِ درختان و آفتاب

چون غم میان سینه ی من ماندگار شو

پایان التهاب شروع نگاه توست

من یک کویر تشنگی ام جویبار شو

در دوزخی که معصیت بودن آفرید

آرامش بهشتی یک چشمه سار شو

کی بی حضور آینه ها می توان شکفت

ای دل تو روبه روی من آیینه دار شو


شعر ششم:

اگرچه عمر تو در انتظار می گذرد

دل فقیر من ! این روزگار می گذرد

بهار فرصت خوبی ست گل فشانی را

به میهمانی گل رو !  بهار می گذرد

چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار

همیشه هست غبار و سوار می گذرد

تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند

اگر نه سنگدلی جویبار می گذرد

دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من

بدون واهمه از صد حصار میگذرد


شعر هفتم:

آسمان از هر کجا که تو باشی شروع می شود

کهکشان از کنار تو آغاز می شود

منظومه ها در طواف تواند

تو در همه ی کرات مهربانی میریزی

تو حتی کنار پنجره ی کوچک من

پیدا می شوی

همزمان با آن ماهی

که در اعماق اقیانوس ها گریه می کند

یک پرنده در دفتر من

بال بال می زند

 تو هر دو را می شنوی.


واژگان کلیدی: اشعار سلمان هراتی،نمونه شعر سلمان هراتنی،شعری از سلمان هراتی،شاعر سلمان هراتی،غزل سلمان هراتی،غزل های سلمان هراتی،غزلیات سلمان هراتی،شعر نو سلمان هراتی،شعری از سلمان هراتی،یک شعر از سلمان هراتی،غزلی از سلمان هراتی،غزل عاشقانه سلمان هراتی،گزیده بهترین و زیباترین اشعار سلمان هراتی،گلچین اشعار سلمان هراتی،اشعار ناب سلمان هراتی.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها