قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار درویش حسن خراباتی

اشعار درویش حسن خراباتی

 شعر نخست:

رندانه زود خیزید غوغا کنیم غوغا

هر جا که عاقلی هست شیدا کنیم شیدا

در پرده چند رقصیم تا خویشتن پرستیم

دستی زنیم دستی افشا کنیم افشا

در کوی نیکنامان نام و نشان نداریم

خود را ز ننگ هستی رسوا کنیم رسوا

خمخانه گر تهی شد فکر دگر نماییم

در کوی می پرستان،ماوا کنیم،ماوا

تا چند پرس پرسان از کو به کو دویدن

گمگشته ی نهانی،پیدا کنیم،پیدا‎

هر مرده‎دل که باشد آریم در خرابات

جامی ز می چشانیم احیا کنیم احیا


شعر دوم:

هر چه بودی هر چه بودم،دم مزن !گفتم به چشم

تا به دریا خاک راهت را  نمی رفتم به چشم

ساحل امن و قرارم،موج گیرد دم به دم

در دل دُّر،ذره گشتم ذره را سفتم به چشم

شرق را تسخر ز ابری شد که سایه شد به بام

سایه افکن مهر من گر مهر بنهفتم به چشم

شوق مطلع بر غزل زد ، قافیه گم در غبار

خواب معنا دیده را هر مقطعی خفتم به چشم

راز تعبیری ز عشقم رمز تاویل می است

چله داری کن رضا را ، دُرد مَی ،گفتم به چشم

اشک حسرت میدمد از آینه زین عکس خام

از طلب زن غوطه تا من خویش آشفتم به چشم


شعر سوم:

چو یاد میکنم آن کاروان شیدا را

به گام های جوان سنگ های خارا را

امید من همه آن بود روزگارانی

که آبشار کنم واژه های تنها را

ز شور و شیفتگی چنگ می زدم بر راه

چو گرد باد درختان پای در پا را

چه روزها و چه شب ها که تا سپیده دمان

شکیب داده بسی کام نا شکیبا را

مرا به دست چه از بادها و باران هاست

که از سراچه چرکین برون نهم پا را

کنون به دست همین چند برگ پاییزی است

دریغ ودرد که آتش زدم سبد ها را

نه زهرخند دگر مینمایدم لبخند

نه جز فریب بها می دهم فریبا را

چو بر تو چنگ زنانیم و از تو رنگ پذیر

تو رنگ رفته خراباتیا مکن مارا


واژگان کلیدی: اشعار درویش حسن خراباتی،نمونه شعر درویش حسن خراباتی،شعرهای درویش حسن خراباتی،غزل درویش حسن خراباتی،غزلیات درویش حسن خراباتی،غزل های درویش حسن خراباتی،شاعر درویش حسن خراباتی،شعری از درویش حسن خراباتی،یک شعر از درویش حسن خرابانی،غزلی از درویش حسن خراباتی،شاعر کرمانشاهی،اثری از آثار درویش حسن خراباتی،شعری از دیوان درویش حسن خراباتی،شعر سنتی کرمانشاه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code