قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار جواد غلامرضایی

اشعار جواد غلامرضایی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

راهی به زمزمه نیست ،

داروگ ها

غمگین ترین موتیف هایشان را می نوازند

آیینه ها

آیین دیگری بر گزیده اند

قلمم را که برآب  می اندازم

رعشه برتن دریا می افتد .

ماهی ها

به قلمم می چسبند،ماه بشوند

مرغان دریایی

دور سرم می چرخند تا پگاه .

قلمم را که برآب می اندازم

بی اندازه خیابان که گشوده نمی شود

زمان ساکن است

با آنکه می دانم

شستن دریا دشوار است

می خواهم میلیونها مایل فاصله را

از چشمانت بزدایم

پس

همچنان

پارو می زنم

پارو می زنم

پا روی کدام احساست گذاشته ای

که رقص  روسریت

درختان را می لرزاند

عشق یعنی  رهایی

به دور دستها نگاه کن

دریا چگونه شنا می شود

به سوی تو


شعر دوم:

 

از جیب بارانی اش چیزی  را درآورد

قطره ای خون

برگونه عکسی  چکید

تبسمی تلخ برلبانش

به آسمان نگاه انداخت


صفی از فرشتگان

سپند،فانوس،اینه

رودخانه

دیگر نفسش بالانمی  آمد

ماه لبخند می زد

جگرش به دهانش امده بود

سپس

آسمان وستارگان بهم ریختند


شعر سوم:

دریا

در من توقف می کند

عمق بگیرد

از  من

عمق می گیرد

که توقف می کند .

انکبوتهایی که روی چشمم تار تنیده اند

از قتل جنگل باز می گردند

تو

از شکار من

جاده

قدمهایت را قفل می زند

به بند کشیده می شوی

که بیداری هایم را

به خواب برده ای

درست

زمانی که می خواهی

از اعصاب دره بگریزی

جناب هلمز

مچت را می گیرد

“موی سپید وآژیر پرندگان

ضمیمه صحنه “

شاعر

فانوس دریاست

شما

شاعر را کشته اید

شما،و نه،تو

دریای شاعر را

کشته


واژگان کلیدی: اشعار جواد غلامرضایی،نمونه شعر جواد غلامرضایی،شعری از جواد غلامرضایی،شاعر جواد غلامرضایی،شعرهای جواد غلامرضایی،یک شعر از جواد غلامرضایی،شعر نو جواد غلامرضایی

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code