قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار بیژن سمندر

اشعار بیژن سمندر

 

شعر نخست:

بیا تا لیلی و مجنون شویم،افسانه اش با من

مگو دیوانه کو ! دیوانه کو ! دیوانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه ی هم،راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان،شانه اش با من

در میخانه ی چشمت به گلگشت نگه بگشا

خرابم کن ! خراب ! آبادی ویرانه اش با من

در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا

خدایا ! عاشقان را غم مده،شکرانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان

تو پیمان بشکنی،نشکستن پیمانه اش با من

سلام ای غم ! سلام ای همزبان مهربان دل

بیا در سینه ی من خانه کن،همخانه اش با من

بگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو افسون کن دلم را،گرمی افسانه اش با من


شعر دوم:

کوتاه بود عمرم چون آه نمی ‌دانی

تو زندگی گل را کوتاه نمی ‌دانی

چندیست سخن با من کم از ته دل گفتی

شاید که مرا چندان دلخواه نمی دانی

ما همره هم بودیم، من راه خطا رفتم؟

یا اینکه مرا با خود همراه نمی‌دانی

صد نامه نوشتم من، صد راه نشان دادم

یا نامه نمی‌خوانی، یا راه نمی‌دانی

می‌دانی و می‌بینی، من بی ‌تو چه بی ‌تابم

باز این‌همه را گویی، گهگاه نمی‌دانی

میلاد منت دیگر، هر سال به خاطر نیست

یا روز نمی‌جویی، یا ماه نمی‌دانی

گفتم تو چه می‌دانی از عشق چها دیدم

گفتی که تو می‌دانی، والله نمی‌دانی

بی مهر همه عالم، از ما که گذشت اما

تو قدر سمندر را، ای ماه نمی‌دانی


شعر سوم:

من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم،مگه نه؟

یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم،مگه نه؟

یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه

آخرش نقطه ی پایان کتابیم،مگه نه؟

پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد

وای بر ما که رو آب مثل حبابیم،مگه نه؟

کی میگه ما با همیم،ما که با هم جفت غمیم

دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم،مگه نه؟

ای خدا ! ابر محبت چرا بارون نداره؟

آسمون خشکه و ما تشنه ی آبیم،مگه نه ؟

کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم

ما دو تا پنجره ی رو به سرابیم،مگه نه ؟

اگه تا دامن خورشید خدا هم برسیم

آخر از بوسه خورشید کبابیم،مگه نه؟


شعر چهارم:

من و تو مثل دو اقلیم جدا

در دو سوی کره سرگردانیم

من وتو مثل دو سیاره ی دور

گاهی پیدا و گهی پنهانیم

من وتو فاصله مون خیلی زیاده وطنم

بین ما نامه رسون، ابره و باده وطنم

تو همون کوه بلندی

که اگه باد و طوفان بشه برجا می مونی

تو دلت مثل دل شیر می مونه

تو مثل پهنه ی دریا می مونی

تویی اون گوهر یک دونه ی من

که دل آزرده زدنیا شده ای

من تنها چه کنم تانبینم

که تو این قدر تک و تنها شده ای

من وتو فاصله مون خیلی زیاده وطنم

بین ما نامه رسون، ابره و باده وطنم


شعر پنجم :

بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من

که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من

تو چلچراغ سعادت افروز بخت منی

به جای ماه،تو پرتو فشان به خانه ی من

شبی به تاک تن تشنه ام بپیچ که صبح

بهشت بشکفد از جان هر جوانه ی من

به بال باد سپردم ترانه تا که مگر

رسد به گوش تو گلبانگ عاشقانه ی من

به شوق روی تو زنده ام خدا داند

برای زیستن اینک تویی بهانه ی من

چه آتشی تو خدا را،که شعله ی غمت

به باد داده شکیب سمندرانه ی من


واژگان کلیدی: اشعار بیژن سمندر،نمونه شعر بیژن سمندر،شاعر بیژن سمندر،شعرهای بیژن سمندر،شعری از بیژن سمندر،یک شعر از بیژن سمندر،غزل بیژن سمندر،غزلیات بیژن سمندر،غزل های بیژن سمندر،غزل های بیژن سمندر،غزلی از بیژن سمندر،شعری از دیوان بیژن سمندر،شاعر متولد شهر شیراز،شاعر اهل شهر شیراز،شاعر استان فارس،بیژن سمندر مگه نه،بیژن سمندر شعر شیراز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code