قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار اسیر شهرستانی

اشعار اسیر شهرستانی

 

شعر نخست:

 

بس که می ترسم از جدایی ها

می گریزم از آشنایی ها

 ناله خیز است متصل چون نی

بند بندِ من از جدایی ها

 دلِ منت گزیده می داند

که چه درد است با دوایی ها

 تربتم را بهار آبله کرد

گل باغ برهنه پایی ها

 عالم آیینه خانه ی راز است

هست در پرده خودنمایی ها

 سرم از تیغ هم جدا نشود

بس که می ترسم از جدایی ها

 


 شعر دوم:

 

داغ بر دل می گذارم روز و شب

نقد هستی می شمارم روز و شب

 گریه در کار آهی می کنم

گل به سنبل می شمارم روز و شب

 نیستم چیزی که بسپارم به کس

دل به طاقت می سپارم روز و شب

 آبرو بسیار می باید مرا

گوهر دل می فشانم روز و شب

 غفلتم هر شب به رنگی جلوه داد

لوح خجلت می نگارم روز و شب

 صبح و شامش گشته جای برق و مور

تخم امیدی که کارم روز و شب؟

 جای نیت دل ز یادم می رود

خوش نمازی می گذارم روز و شب

 دوستان،از من نمی پرسد کسی

شکوه از دست که دارم روز و شب

 لاله زار و سنبلستان است ((اسیر))

در غمش اشکی که بارم روز و شب

 


 شعر سوم:

دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است

خاکستر وفا و عبیر چمن یکی است

 هر جا که هست در قدم یار خوشنماست

سروی چو نیست رونق دشت و دمن یکی است

 از وصل در گدازم،و از هجر در خمار

بی درد را گمان که مگر درد من یکی است؟

 دلتنگی و بیهده کردی شکار او

قدر گداز و قیمت دل سوختن یکی است

 من محو جلوه گشتم و او مست یار ((اسیر))

نازم به دولتی که دل یار و من یکی است

 


شعر چهارم:

 

از عکس تنت جیب قبا آینه زار است

پیراهن از اندام تو لبریز بهار است

 دایم دم صبح است در اقلیم محبت

آیینه دلان را به شب و روز چه کار است؟

 کرد از ستم آباد شبِ هجر خلاصم

صیاد خیال نگهت صبح شکار است

 از کشتن منصور،غرض دفع خمار است

این ساغر می،چاره ی خمیازه ی دار است


واژگان کلیدی: اشعار اسیر شهرستانی،نمونه شعر اسیر شهرستانی،یک شعر از اسیر شهرستانی،شعری از اسیر شهرستانی،شاعر اسیر شهرستانی،شعرهای اسیر شهرستانی،غزل اسیر شهرستانی،غزل های اسیر شهرستانی،غزلیات اسیر شهرستانی،اشعار عاشقانه اسیر شهرستانی،غزلی از اسیر شهرستانی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code