قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار احسان اکابری

اشعار احسان اکابری

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

تو را چه نام دهم من، فرشته یا که پری ؟

برای من تو خدایی دمیده در بشری

تو می رسی و دلم را … تلاش بیهوده است

نمی شود که نبازم ، نمی شود نبری

اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست

  که مثل آینه ها صادقانه می نگری

هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام

تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری !

برای با تو نشستن اگر چه من هیچم

   برای بودن با من تو بهترین نفری

به بوی زلف تو از خویش می روم بی شک

   شبی دوباره اگر شانه ای به مو ببری

تو مثل رودی و من مثل شاخه ای خشکم

خوشم به بودن با تو ، خوشم به دربدری


شعر دوم :

لبخند ها هرگز ملاک ِ شاد بودن نیست

هر تیشه ای بر دوش ، از فرهاد بودن نیست

هر جا که باشی منطق آیینه ها این است

در چشم بودن ، معنی در یاد بودن نیست

ای در قفس افتاده ، افسوسِ چه را داری؟

بیرون از اینجا ، درد ما آزاد بودن نیست

از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است

آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست

هر کس نداند ، لطفعلی خان خوب می داند

در جنگ ، پیروزی به پر تعداد بودن نیست

ای سرنوشت شوم ، جام شوکرانت کو ؟

این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست


  شعر سوم :

این قدر بس که غمی باشد و حالی برسد

عشق درد است نباید به وصالی برسد

آه ، این بخت گل آلوده چرا نگذارد

یک کف دست به ما آب زلالی برسد

حرف ناگفته که کم نیست ولی می ترسم

بغض بر بغض شود بار و به لالی برسد

پر زدن ، ساده ترین شیوه ی تنها شدن است

درد باید بکشد هر که به بالی برسد

بین ما فاصله آن نیست که لازم باشد

پلک بر هم بگذاریم و خیالی برسد

من و تو باید از این گردنه ها رد بشویم

کاش مردم بگذارند مجالی برسد


واژگان کلیدی: اشعار احسان اکابری،نمونه شعر احسان اکابری،شاعر احسان اکابری،شعرهای احسان اکابری،شعری از احسان اکابری،یک شعر از احسان اکابری،غزل غزلیات غزل های غزلی از احسان اکابری،احسان اكابري.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*