آتش عشقم بسوخت خرقه ی طامات را

وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 4

آتش عشقم بسوخت خرقه ی طامات را

سیل جنون در ربود رخت عبادات را

مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان

به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را

دامن خلوت ز دست کی دهد آن کو که یافت

در دل شب‌های تار ذوق مناجات را

هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد

پی نبرد هر کسی رمز اشارات را

جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر

مستم و گم کرده‌ام راه خرابات را

دوش تفرج‌کنان خوش ز حرم تا به دیر

رفتم و کردم تمام سیر مقامات را

غیر خیالات نیست عالم و ما کرده‌ایم

از دم پیر مغان رفع خیالات را

خاک‌نشینان عشق بی مدد جبرئیل

هر نفسی می‌کنند سیر سماوات را

بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز

از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را

وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست

صرف خرابات کن جمله ی اوقات را

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها