ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی

شمس مغربی – غزل شماره 183

ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی

سایه ات از رخ ذرات مبادا خالی

ما چو ذره همه در سایه ی خورشید توایم

برمدار از سر ما سایه ز فارغ بالی

دلم از زلف تو پیوسته پریشان حال است

گر چه جمع است در آن حال پریشان حالی

گر نه با غالیه از زلف تو بویی بوده است

غالبا غالیه را کس نخریدی عالی

هم توظاهر شده در مملکت تفصیلی

هم تو مخفی شده در مرتبت اجمالی

هم تویی خوبی رخسار بتان مهوش

هم تو زیبایی زلف و قد و خط و خالی

قفس جسم کجا مانع پرواز شود

طایر جان کسی را که تو پر و بالی

ای دلی کآینه ی روی دلارام خودی

چون که با توست دلارام چرا می نالی

مغربی یار کنون روی نماید هر دم

به گمانی تو مگر دیده از آن می مالی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها