ای آفتاب رویت هر سو فکنده تابی

شمس مغربی – غزل شماره 171

ای آفتاب رویت هر سو فکنده تابی

وی از فروغ مهرت هر ذره آفتابی

از کیست قدر رویت چون نیست غیر تو کس

هر لحظه در لباسی هر لمحه در نقابی

ساقی و باده چون نیست الا یکی پس از چه

در هر طرف فتاده مستی است از شرابی

دست تو در گل ما مهر تو در دل ما

نوریست در ظلامی، گنجی است در خرابی

چون کس نبود جز تو در عرصه ی دو عالم

کز وی کنی سوالی او را دهی جوابی

در آینه نظر کرد روی تو دید خود را

با خویشتن درآمد هر لحظه در عتابی

با عکس خویش می گفت هر ساعتی حدیثی

با نفس خویش می کرد هر لحمه ای خطابی

غیر تو نیست اما هستی همی نماید

چون پیش چشم تشنه در بادیه سرابی(1)

ای آفتاب تابان در مغربی نظر کن

کز روی توست عکسی وز مهر توست تابی


واژگان دشوار : 1-این بیت در برخی منابع نیامده است .

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها