
رهی معیری – قطعه شماره 23
پوشکین (1)
ای پوشکین درود فرستم تو را درود
وز اهل دل پیام رسانم تو را پیام
آثار تو خجسته بود ای خجسته مرد
اشعار تو ستوده بود ای ستوده نام
بستی میان به خدمت مردم ز روی مهر
زان رو که لوح سینه ات از کینه پاک بود
افسانه ات چو نغمه ی شادی امیدبخش
اندیشه ات چو مهر فلک تابناک بود
گفتی سخن ز سعدی آثار وی از آنک
گوهرشناس بود، دل تابناک تو
وینک ز مهد نظم وز اقلیم شاعران
آمد رهی، که لاله فشاند به خاک تو
هستی میان ما ز هنرهای خود پدید
گر ظاهرا پدید نه ای در میان ما
نام تو جاودان بود ای شاعر بزرگ
چونان که نام سعدی شیرین زبان ما
آزاده خوی بودی و آزاد زیستی
جان باختی که برفکنی رسم بندگی
مُردی، ولیک نام شریف تو زنده ماند
مُردن به راه خلق بود شرط زندگی
گفتی سخن ز سعدی و شهر و دیار او
با آنکه دور بود ز شهر و دیار تو
وینک رهی ز جانب سعدی پارسی
افشان کند شکوفه و گل بر مزار تو
واژگان دشوار : 1– به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه در آبان 1337 خورشیدی از رهی معیری جهت حضور در روسیه دعوت به عمل آمد که مورد استقبال ادیبان و شرق شناسان روسیه قرار گرفت.در این سفر،رهی از آرامگاه الکساندر پوشکین – شاعر ملی کشور روسیه – بازدید به عمل آورد و این شعر را سرود.