نفسی به فکر بگشا سر درج آشنایی

نفسی به فکر بگشا سر درج آشنایی

بنگر به گوهر خود که چه آیی از کجایی

بطلب کمال خود را بشناس حال خود را

نظر جمال خود را بنگر چه خوش لقایی

تو خلاصه وجودی تو نشانه سجودی

تویی آنکه بر گشاده گره منی و مایی

تو چه بی نظیر ذاتی تو چه مشرب حیاتی

تو چه نامه نجاتی تو چه طرفه دلربایی

تو مراد لایزالی تو مرید ذوالجلالی

تو حریف بزم حالی تو ندیم کبریایی

قفص بدن رها کن طلب هوای ما کن

طیران در آن هوا کن که تو مرغ آن هوایی

ز زمین تن روان شو سوی ملک جاودان شو

به سرای لامکان شو بنشین به پادشایی

چو حلال از مقالت گذری به کوی حالت

که بس است این دلالت سوی ما کن آشنایی

هوست ز سر بری کن شب ساز دلبری کن

بنشین و زرگری کن تو ز کان کیمیایی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها