آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت - ادبستان شعر پارسی % %

آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت

صائب تبریزی- غزل شماره 928

 

آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت

خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت

چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار

غمزۀ او بس که خون خلق را چون آب ریخت

می توان صد نامه انشا کرد از راه نگاه

شبنم بیدرد اگر در گوش گل سیماب ریخت

تا چه خونها در دل مردم به بیداری کند

چشم مخموری که خون عالمی در خواب ریخت

ننگ هستی از سرم تیغ شهادت برگرفت

پیش دریا گرد راه از خویشتن سیلاب ریخت

دانۀ تسبیح شد از سردی زهّادِ خشک

شمع عالمسوز هر اشکی که در محراب ریخت

ترک جود اضطراری کن کز اهل جود نیست

هر که در کام نهنگ از بیم جان اسباب ریخت

این جواب آن غزل صائب که می گوید اسیر

همچو گرد سرمه از چشم غزالان خواب ریخت

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤