نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب - ادبستان شعر پارسی % %

نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب

صائب تبریزی- غزل شماره 870

نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب

از هوای خود خطر دارد درین دریا حباب

جز تعیّن نیست اینجا پردۀ بیگانگی

تا گذشت از سر، یکی گردید با دریا حباب

تا چو مجنون غوطه در دریای وحدت خورده ام

خیمۀ لیلی است در چشم من شیدا حباب

گوشۀ چشمی ز ساقی تنگ ظرفان را بس است

از نسیمی می گذارد سر به جای پا حباب

از نظر پوشیدنی با بحر شد هم پیرهن

تا چه گل چیند دگر از دیدۀ بینا حباب

چیست دنیا تا ازو اهل بصیرت نگذرند؟

از سر بحر گهر خیزد به یک ایما حباب

آه سردی کشتی دل را به ساحل می برد

در گره دارد ز خود باد مراد اینجا حباب

جلوه اش صاحبدلان را می کند زیر و زبر

دارد این آب روان از پردۀ دلها حباب

بادپیمایی ندارد حاصلی جز نیستی

مُهر تا برداشت از لب، گشت ناپیدا حباب

بسته چشمی لازم افتاده است بزم وصل را

از نظر بازی نگردد سیر در دریا حباب

همنشین خوب صائب کیمیای آدمی است

جلوۀ یاقوت دارد بر سر صهبا حباب

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤