بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب - ادبستان شعر پارسی % %

بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب

صائب تبریزی- غزل شماره 865

 

بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب

خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب

در سراپای وجودم ذرّه ای بی درد نیست

یک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب

از لطایف آنچه در مجموعۀ دل ثبت بود

یکقلم شد محو، غیر از یاد ایّام شباب

از کشاکش قامتم تا چون کمان گردید خم

مدّ عمر از قبضه بیرون رفت چون تیر شهاب

گوش سنگینی، بصر کندی، زبان لکنت گرفت

این صدفهای گهر شد از تهی مغزی حباب

رفت گیرایی برون از دست چون برگ خزان

از قدمها قوّت رفتار شد پا در رکاب

ریخت از هم پیکر فرسوده را موی سفید

بال و پر شد این زمین شوره را موج سراب

ریخت تا دندان، ز هم پاشید اوراق دلم

می رود بر باد، بی شیرازه گردد چون کتاب

صبح پیری نیست گر صبح قیامت، از چه کرد

پیش چشم من ز عینک نصب، میزان حساب

بادپای عمر را نتوان ز سرعت بازداشت

چند صائب موی خود چون قیر سازی از خضاب؟

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤