داد سیل گریۀ من غوطه در گل بحر را - ادبستان شعر پارسی % %

داد سیل گریۀ من غوطه در گل بحر را

صائب تبریزی- غزل شماره 59

داد سیل گریۀ من غوطه در گل بحر را

گوهر از گرد یتیمی کرد ساحل بحر را

همّت سرشار از بی سایلی خون می خورد

کز گهر باشد هزاران عقده در دل بحر را

عشقِ دریا دل نمی اندیشد از زخم زبان

کی خلد در دل خس و خاشاک ساحل بحر را

در غریبی کی فتند از جستجو روشندلان؟

در سفر کردن بجز خود نیست منزل بحر را

قاصدان از ابر گوهربار دارد هر طرف

کی کند دوری ز خاک خشک غافل بحر را

هر کجا دفتر گشاید دیدۀ پر شور من

از نظرها افکند چون فرد باطل بحر را

کی شود زنجیر صائب مانع شور جنون؟

موج نتواند کشیدن در سلاسل بحر را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤