نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را - ادبستان شعر پارسی % %

نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را

صائب تبریزی- غزل شماره 340

نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را

مگر از شعلۀ آواز درگیرد قفس ما را

ز بیدردی به درد ما نپردازند غمخواران

همین آیینه می گیرد خبر، گاه از نفس ما را

نچیدم از گرفتاری گلی هر چند از خواری

ز زخم خار و خس دست حمایت شد قفس ما را

اگرچه پنجۀ ما را، ز نرمی موم می تابد

زبان آهنین در ناله باشد چون جرس ما را

حلاوت برده بود از زندگی آمیزش مردم

ترشرویی حصاری گشت از مور و مگس ما را

گیاه تشنۀ ما سنگ را در دل آب می سازد

به پای خُم برد از گوشۀ زندان عسس ما را

به مهر خامشی غوّاص ما امّیدها دارد

به گوهر می رساند زود، جان بی نفس ما را

به مردن برنیاید ریشۀ طول امل از دل

رهایی نیست زیر خاک چون سگ زین مرس ما را

به است از باغ بی گل، گوشۀ زندان ناکامی

در ایّام خزان بیرون میاور از قفس ما را

بهار از غنچۀ منقار ما برگ و نوا گیرد

به زر چون غنچۀ گل گر نباشد دسترس ما را

به مُهر خامشی کردیم صلح از گفتگو صائب

غباری بر دل آیینه ننشت از نفس ما را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤