از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد - ادبستان شعر پارسی % %

از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3342

از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد

وقت پیرایش گلزار جهان می‌گذرد

غافلان پشت به دیوار فراغت دارند

عمر هرچند که چون آب روان می‌گذرد

می‌کند خواب فراغت به شبستان عدم

هرکه اینجا سبک از خواب گران می‌گذرد

می‌شود رو به قفا روز قیامت محشور

چون شرر هرکه ز دنیا نگران می‌گذرد

در بیابان ملامت دل دیوانۀ ما

همچو تیغی است که بر سنگ ‌فسان می‌گذرد

نتوان طوطی ما را به شکر داد فریب

سخن از چاشنی کنج دهان می‌گذرد

آه از آن دلبر محجوب که در پردۀ شب

روی پوشیده ز آیینۀ جان می‌گذرد

گرچه باشد به هوس، عشق به از عقل بود

تیر هرچند بود کج ز کمان می‌گذرد

از جهان گذران نیست گذشتن آسان

شبنم ماست کز این ریگ روان می‌گذرد

صاف شو تا همه خوبان به رضایت باشند

در گلستان، سخنِ آبِ روان می‌گذرد

صائب از شرم برون آ، که درین یک دو سه روز

نوبت خوبی آن غنچه‌ دهان می‌گذرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤