غم عالم به دل از دیدۀ خونبار می‌آید - ادبستان شعر پارسی % %

غم عالم به دل از دیدۀ خونبار می‌آید

صائب تبریزی- غزل شماره 3195

غم عالم به دل از دیدۀ خونبار می‌آید

به این گلشن خزان از رخنۀ دیوار می‌آید

تسلی در دل آزردۀ عاشق نمی‌باشد

ازین ویرانه دایم نالۀ بیمار می‌آید

به سختی‌های دوران صبر کن ای تشنۀ راحت

که آب گریۀ شادی ازین کهسار می‌آید

فشاند آستین بی‌نیازی چون غنای حق

چه از گفتار می‌خیزد، چه از کردار می‌آید؟

پس از مردن به من شد مهربان جانان، ندانستم

ز خواب مرگ کار دولت بیدار می‌آید

چراغ گل ز بیتابی به شمع صبح می‌ماند

کدامین سنگدل یارب به این گلزار می‌آید؟

در آن وادی که قطع ره به همت می‌توان کردن

ز پای خفته کار تیغ لنگردار می‌آید

ز حبس پیله، کرم پیله هم آزاد می‌گردد

اگر زاهد برون از پردۀ پندار می‌آید

اگر در دل نباشد غصۀ دوران گره صائب

سخن یکدست می‌خیزد، نفس هموار می‌آید

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤