
صائب تبریزی- غزل شماره 2924
چه غم دیوانۀ ما از گزند آسمان دارد؟
که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد
شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
سخن هر چند سنجیده است هیبت را زیان دارد
چه احوال من زیر و زبر گردیده می پرسی؟
ز لنگر کشتی دریایی من بادبان دارد
خلاصی نیست ممکن زخمی آن تیغ مژگان را
کجا پنهان شود صیدی که زخم خونچکان دارد
چه افتاده است بلبل سر ز زیر پر برون آرد؟
در آن گلشن که هر برگی ز شبنم دیده بان دارد
عجب دارم کلید نالۀ من نشکند صائب
که این گلزار قفل سختی از گوش گران دارد