دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 2859

دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد

که شکر خواب، تلخ از مرغ بی هنگام می گردد

تلافی را مکافات عمل در آستین دارد

دهن گوینده را تلخ اول از دشنام می گردد

ندارد نامداری حاصلی غیر از سیه رویی

عقیق از ساده لوحیها به گرد نام می گردد

دوامی نیست رنگ آمیزی میهای لعلی را

نبیند زردرویی هر که خون آشام می گردد

اگر خورشید تابان پخته می سازد ثمرها را

ز روی آتشین چون آرزوها خام می گردد؟

کند هر کس که در دولت فرامش دوستداران را

ز دولت کام دل نادیده، دشمنکام می گردد

مروت نیست خندیدن به حال ما سیه روزان

ز خط صبح بناگوش تو آخر شام می گردد

شود چون از شراب لاله گون گلگل رخ ساقی

پی تسخیر دل، گیرنده چون گلدام می گردد

به حسن استماع از شِکوه خالی می شود دلها

دل مینا تهی از گوشِ پهن جام می گردد

مه تابان کجا مستور از ابر تُنُک گردد؟

نهان در جامه کی آن سرو سیم اندام می گردد؟

ز عاشق دار و گیر حسن سرکش می شود افزون

که بهر سرو، طوق قمریان گلدام می گردد

مگر از التفات خاص تسخیرش کنی، ورنه

تسلی کی دل صائب به لطف عام می گردد؟

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها