ز خاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد - ادبستان شعر پارسی % %

ز خاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 2853

ز خاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد

فروغ شمع ما در زیر دامن بیش می گردد

کمینگاهی است خواب امن سیلاب حوادث را

دل بیدار را وحشت ز مأمن بیش می گردد

امید فتح باب از چشم بینا داشتم، غافل

که از در بستن این غمخانه روشن بیش می گردد

نگردد حرص را کوتاه دست از لقمۀ سنگین

چو بندد بر شکم سنگ این فلاخن بیش می گردد

گریبان چاک سازد بخیۀ منت غیوران را

نمایان زخم ما از چشم سوزن بیش می گردد

مرا بگذار چون پرگار تا گرد جهان گردم

که سرگردانیم از پا فشردن بیش می گردد

مجو از نعمت بسیار سیری از تهی چشمان

که این غربال سرگردان ز خرمن بیش می گردد

ز خط عنبرین شد شوخی آن چشم مست افزون

چو خون شد مشک، آهو را رمیدن بیش می گردد

شب وصل تو می لرزم به چشم از گریۀ شادی

خطر باشد چراغی را که روغن بیش می گردد

لب پیمانۀ می را مکیدن خشک اگر سازد

لب او را طراوت از مکیدن بیش می گردد

بجز رویش که گلگل شد ز تأثیر نگاه من

کدامین گل درین گلشن ز چیدن بیش می گردد؟

ز خط شد خار خار دلربایی حسن را افزون

که حرص گل به جمع زر ز دامن بیش می گردد

عرق پاک از جبینش می کند مشاطه زین غافل

که آب چشمه ها از پاک کردن بیش می گردد

به عجز اقرار کن صائب، وگرنه نفس سرکش را

چو شمع از سر زدن رگهای گردن بیش می گردد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤