عشق فارغبالم از اندیشۀ دنیا نمود - ادبستان شعر پارسی % %

عشق فارغبالم از اندیشۀ دنیا نمود

صائب تبریزی- غزل شماره 2731

 

عشق فارغبالم از اندیشۀ دنیا نمود

وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود

حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده تر

دختر رز خویش را در چادر مینا نمود

سر بسر چشم غزالان چشم قربانی شده است

محمل لیلی مگر جولان درین صحرا نمود؟

حسن بالادست را مشّاطه ای چون عشق نیست

تنگی آغوش قمری سرو را رعنا نمود

مهربان شد آسمان از چرب نرمیهای من

نخل مومین ریشه محکم در دل خارا نمود

خاک نیلی می شود از سایۀ دیوانه ام

بس که سنگ کودکان در پیکر من جا نمود

برده است از کار دستم را جدایی، ورنه من

می توانستم شکایت نامه ها انشا نمود

آشنا سوزست برق گوهر نایاب عشق

برنیاید هر که غوّاصی درین دریا نمود

از سبک مغزی است سودای اقامت در جهان

کوه نتْوانست پا قایم درین صحرا نمود

تازه شد از سودۀ الماس داغ کهنه ام

این جواهرسرمۀ صائب چشم من بینا نمود

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤