
صائب تبریزی- غزل شماره 2629
پایۀ نظم بلند از علم کمتر چون بوَد؟
علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟
گردبادش جلوۀ انگشت زنهاری کند
دامن دشتی که گرم از سینۀ مجنون بود
کنج عزلت کرد مستغنی مرا از احتیاج
خُم لباس و خانه و گلزار افلاطون بود
نیست ممکن نخل احسانی کند نشو و نما
تا به مغز خاک پنهان ریشۀ قارون بود
گر ببندد محتسب میخانه را در، گو ببند
ساقی و نقل و شراب ما لب میگون بود
می شود هم پلّۀ قارون به اندک فرصتی
دوش هر کس زیر بار منّت گردون بود
جوش گل سازد خروش بلبلان صائب زیاد
عشق روزافزون شود چون حسن روزافزون بود



