خندۀ سوفار با دلگیری پیکان بوَد - ادبستان شعر پارسی % %

خندۀ سوفار با دلگیری پیکان بوَد

صائب تبریزی- غزل شماره 2628

 

خندۀ سوفار با دلگیری پیکان بوَد

نیست ممکن آدمیزاد از دو سر خندان بود

صحبت نیکان، خسیسان را دعای جوشن است

ایمن است از سوختن تا خار در بستان بود

دولت دنیا گوارا نیست بر روشندلان

تاج زر تا هست بر سر شمع را، گریان بود

بر نمی دارد زمین خاکساری امتیاز

در فتادن سایۀ شاه و گدا یکسان بود

گر بسوزد هر دو عالم را نیاساید شرار

اشتهای حرص دایم در ته دندان بود

بی نیازان را سپهر سفله می دارد عزیز

چون کند ترک فضولی، خانه از مهمان بود

گفتگوی عشق می آرد دل ما را به وجد

مطرب از طوفان سزد، دریا چو دست افشان بود

عالم افسرده از آزادمردان تازه روست

سرو در فصل خزان پیرایۀ بستان بود

دل ز سیمای سخنسازست دایم در عذاب

پیچ و تاب نامه از غمّازی عنوان بود

حرص از دلسردی من روی پنهان کرده است

در زمستان مور در زیر زمین پنهان بود

در دل صائب ندارد عالم پر شور راه

آب گوهر را چه غم از تلخی عمّان بود؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤