دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند - ادبستان شعر پارسی % %

دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند

صائب تبریزی- غزل شماره 2546

دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند

شست چون صاف است پیکان جای خود وا می کند

موشکافان زود در دلها تصرّف می کنند

شانه در زلف پریشان جای خود وا می کند

طوطی از شیرین زبانی محرم آیینه شد

در دل آهن سخندان جای خود وا می کند

شد خراباتی گل از روی گشاد خویشتن

بوسه در لبهای خندان جای خود وا می کند

روی شرم آلود در گلزار جنّت محرم است

گل در آن چاک گریبان جای خود وا می کند

ناخن جوهر شود در بیضۀ فولاد بند

در دل آن خطّ چو ریحان جای خود وا می کند

از هوا گیرند چشم پاک را سیمین بران

شبنم ما در گلستان جای خود وا می کند

حرف روشن گوهران هرگز نیفتد بر زمین

در صدفها اشک نیسان جای خود وا می کند

از سخن آخر به دولت می رسند اهل سخن

مور در دست سلیمان جای خود وا می کند

دور باشی نیست حاجت قهرمان عشق را

برق صائب در نیستان جای خود وا می کند

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤