شیرازۀ جمعیّت مستان خط جام است

صائب تبریزی- غزل شماره 2134

شیرازۀ جمعیّت مستان خط جام است

آزاد بود هر که درین حلقۀ دام است

گردون که ازو صبح امید همه شد شام

از زلف گرهگیر تو یک حلقۀ دام است

چندان که نظر بر دل و دلدار فکندم

معلوم نشد دل چه و دلدار کدام است

با قرب، گل از تیغ شهادت نتوان چید

بر صید حرم، آب دم تیغ حرام است

خودداری سیماب بر آیینه محال است

چشمی که به رویش ندویده است کدام است؟

آن ارّه که از تیزی دندان چکدش زهر

در مشرب وحشت زدگان سینِ سلام است

بر خاک نهادان در امّید نبسته است

تا بوسۀ خورشید نصیب لب بام است

داغی که بود زیر سیاهی همۀ عمر

بر جان عقیقی است که جویندۀ نام است

چون ریگ روان، تشنگی حرص نداریم

ما را چو گهر کار به یک قطره تمام است

گلزار ز گل پردۀ گوش است سراپا

در بار نسیم سحری تا چه پیام است

فریاد که بر روی من آن رهزن امّید

راهی که نبسته است همین راه سلام است

صائب شود آن کس که نسنجیده سخنساز

طفلی است که بازیگه او بر لب بام است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها