دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را - ادبستان شعر پارسی % %

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را

صائب تبریزی- غزل شماره 206

دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را

شهر زندان است روی دل به صحرا کرده را

کوس رحلت نغمۀ داود می آید به گوش

پیشتر از کوچ، زادِ ره مهیّا کرده را

شهپر پرواز چشم است از تمنّاهای خام

چشم قربانی است دل ترک تمنّا کرده را

قطره گردد گوهر غلطان در آغوش صدف

دل تپد در سینه دایم سیرِ دریا کرده را

لب به روشن گوهران وا کن که ابر نوبهار

مهر گوهر می زند بر لب، دهن وا کرده را

پردۀ ناموس از زخم زبان لرزد به خود

هیچ پروا از ملامت نیست رسوا کرده را

از دل تارست در چشم تو دنیا بی صفا

یوسفستان است عالم دل مصفّا کرده را

چشم پوشیدن بود مشّاطۀ رخسار زشت

جنّت نقدست دنیا، رو به عقبی کرده را

ابر نیسان از صدف احسان نمی دارد دریغ

مخزن گوهر شود دل دستْ بالا کرده را

شبنم گلزار جنّت در نمی آید به چشم

گریه همچون شمع در دامان شبها کرده را

گل به شبنم روی خود را پاک نتوانست کرد

چهره خونین است دایم خنده بیجا کرده را

از سواد شهر بر مجنون شود عالم سیاه

خانه گور تنگ باشد سیر صحرا کرده را

زندگی بر من شد از تیغ شهادت ناگوار

می شود باطل تیمّم آبْ پیدا کرده را

عالم پر شور صائب وحشت آبادی بود

سیرِ کوهِ قافِ عزلت همچو عنقا کرده را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤