دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 2045

دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست

رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست

از دامن است شعلۀ جوّاله بی نیاز

موقوف، شور من به نسیم بهار نیست

در دست اگرچه هست به ظاهر عنان مرا

چون طفل نو سوار مرا اختیار نیست

سیل گران رکاب رسد زودتر به بحر

بر دل مرا ز پیکر خاکی غبار نیست

خاری به راه جان سبکرو درین جهان

بالاتر از مساعدت روزگار نیست

اندیشه پنبۀ زده را نیست از کمان

حلّاج را ملاحظه از چوب دار نیست

بیهوده همچو موج چرا دست و پا زنیم؟

دریای بیقراری ما را کنار نیست

نبود به تن علاقه ز دنیا گذشته را

سرو روان مقیّد این جویبار نیست

پروانه خودکشی نکند بر چراغ روز

عشّاق را به چهرۀ بی شرم کار نیست

غوّاص از یگانگی بحر غافل است

ورنه حباب بی گهر شاهوار نیست

طامع ز تشنگی به بزرگان برد پناه

غافل که هیچ چشمه درین کوهسار نیست

صائب بگو، که سوخته جانان عشق را

آب حیات جز سخن آبدار نیست

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها