
صائب تبریزی- غزل شماره 1867
آتش کباب کردۀ یاقوت آن لب است
چشم سهیل در پی آن سیب غبغب است
ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی؟
سرچشمۀ حیات نهان در دل شب است
چون می رسد به مجلس ما سجده می کند
مینای می که خضر ره اهل مشرب است
راه نفس ز کثرت تبخاله بسته شد
گوید هنوز عشق که اینها گل تب است
در دست دیگران بود آزاد کردنم
در چارسوی دهر دلم طفل مکتب است
صائب نمی فروزد شمع مراد من
تا صبحدم اگرچه لبم گرم یارب است



