پردۀ ظلمت نپوشد چشم حیران مرا - ادبستان شعر پارسی % %

پردۀ ظلمت نپوشد چشم حیران مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 163

پردۀ ظلمت نپوشد چشم حیران مرا

شمع کافوری است بیداری شبستان مرا

بخیۀ انجم اگر بندد دهان صبح را

می توان کردن رفو چاک گریبان مرا

دیدۀ شیران نیستان را دعای جوشن است

نیست پروایی ز اشک گرم مژگان مرا

دامن پاکان ندارد احتیاج شستشو

اشک شبنم دیدۀ شورست بستان مرا

هر حبابی مهرۀ گل گردد از گرد گناه

بحر رحمت از کرم شوید چو دامان مرا

از سیه روزی نیم غمگین که چون موج سراب

شب کند شیرازه، اوراق پریشان مرا

صائب از اندیشۀ سامان دلِ من فارغ است

آن که سر داده است، خواهد داد سامان مرا

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤