غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست - ادبستان شعر پارسی % %

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

صائب تبریزی- غزل شماره 1579

 

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست

پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار

خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست

سایۀ سنبل فردوس بر او زنجیرست

دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست

لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود

می پرستی که لب جام مکیدن دانست

نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت

هر که در کوچۀ آن زلف دویدن دانست

نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را

طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست

به پرِ کاه نگیرد سخن ناصح را

چون شرر دیدۀ هر کس که پریدن دانست

گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن

گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست

چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟

طفل ما لذّت انگشت مکیدن دانست

پرتو شمع تو تا پردۀ فانوس شکافت

صبح محشر روش جامه درین دانست

غور کن در سخن صائب و کیفیّت بین

نتوان نشأۀ می را به چشیدن دانست

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤