تیغ بر خورشید خوابانَد خم ابروی دوست - ادبستان شعر پارسی % %

تیغ بر خورشید خوابانَد خم ابروی دوست

صائب تبریزی- غزل شماره 1233

تیغ بر خورشید خوابانَد خم ابروی دوست

در کمند آرد صبا را زلف عنبر بوی دوست

بس که با تردامنان زانو به زانو می کشید

زنگ بدنامی گرفت آیینۀ زانوی دوست

تا نهادم بر سر کویش قدم، رفتم ز دست

گَردۀ بیهوشدارو بود خاک کوی دوست

همچو طفلی کز دبستان رخصت باغش دهند

می دهد هر قطرۀ اشکم به جست و جوی دوست

رشتۀ امّید چندین مرغ دل را پاره کرد

دستبازیهای گستاخ صبا با موی دوست

یک به یک پهلونشینان را به خاک و خون نشاند

برنمی آید کسی با تیغ یک پهلوی دوست

شوق هر شب کعبه را صائب به آن تمکین که هست

در لباس شبروان آرد به طوف کوی دوست

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤