
صائب تبریزی- غزل شماره 1145
بوسه از لعلت قدح در چشمۀ کوثر زده است
خنده از تنگ دهانت غوطه در شکّر زده است
می توان کردن به نرمی راه در دلهای سخت
رشته از همواری خود غوطه در گوهر زده است
در دبستان ریاضت، فرد باطل نیستیم
صفحۀ پهلوی ما را بوریا مسطر زده است
چین ابرو را چه در آزار ما سر داده ای؟
غیر آه بی اثر دیگر چه از ما سر زده است؟
آسمان در شور چشمی بیگناه افتاده است
اشک شور من نمک در دیدۀ اختر زده است
صد خیابان سرو، پا انداز نخل سرکشت!
با تن تنها مکرّر بر صف محشر زده است
جوش غیرت می زند خون شفق از رشک من
برق را مژگان آتشدست من خنجر زده است
چون ننوشد کاسه کاسه زهر صائب مدّعی؟
کلک از شیرین زبانی نیش بر شکّر زده است



