
شاطر عباس صبوحی قمی
غزل شماره 23
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار
در ره عشق تو اندر کوچه و بازار، زار
در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست، دوست
جز تو در عالم نخواهم ای بت عیار، یار
از دهانت کار گشته بر من دلتنگ، تنگ
با لب لعل تو دارد این دل افکار، کار
هر چه میخواهی بکن با من تو ای طناز، ناز
گر دهی یک بوسهام زان لعل شکربار، یار
ساقیا زان آتشین می ساغری لبریز، ریز
تا به مستی بر زنم در رشته ی زنار، نار
مطربا بزم سماع است و بزن بر چنگ، چنگ
چشم خواب آلودگان را از طرب بیدار، دار
ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش، هوش
خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار، عار