
باباطاهر-سایر اشعار-شماره 4
غزل
مو آن مسکین تذرو بی پرستم
مو آن سوزنده شمع بی برستم
همه در آشیان دارم نشیمن
در این ویرانه مرغ بی برستم
بدین مردانگی هستم چنان خوار
ته پنداری که بر سر معجرستم
دلا نامرده آسایش نبینی
که مو تا جان ندادم وانرستم
دل از آلاله رویان سوته دیرم
از اینان در رگ و جان نشترستم
مو از روز ازل طاهر بزادم
از آن رو نام باباطاهرستم



