اشعار پرتو کرمانشاهی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار پرتو کرمانشاهی

اشعار پرتو کرمانشاهی

اشعار پرتو کرمانشاهی


شعر نخست:

چون حبابی دیده وا کردیم در دریای هیچ

عمر بگذشت ای دریغا بر سر سودای هیچ

در میان جنگلی از آهن و دود وغبار

شهر هیچستان ما را بین و این غوغای هیچ

جعبه شهر فرنگ است وبه هر سازی در آن

صورتک هایی که می خندند برسیمای هیچ

بر سر آمال خود بی دست وپایان پایمال

وانکه را دست است و پا بنهاده بر سودای هیچ

مهر بی مهری نهاده بر جبین ها داغ ها

در فسون لفظ ها پنهان شده معنای هیچ

خسته از نیرنگ وافسون چشم ها وگوش ها

تا که می کوبد بر این طبل بلند آوای هیچ

آی باران گر همه در دانه داری زینهار

جز گل حسرت نخواهی چید از این صحرای هیچ

شمع من مستانه می رقصی در آغوش نسیم

باش تا از روزنی سر بر کند فردای هیچ

خود گریزی خسته ام آیا پناهی مانده است

ای کدامین کوچه ی متروک و ای دنیای هیچ

شعر ما پرتو در این آشفته بازار ریا

هم چو تشریفی است کاویزند بر بالای هیچ


شعر دوم:

گفتی خدا نخواست نگفتی چرا نخواست

ماهم نخواستیم، خدا خواست یا نخواست

ای دوست از فسانه تقدیر لب ببند

مهمان ما نصیب ز خوان قضا نخواست

با ما مکن ستیزه که ما را گناه نکشت

ای مدعی الهه معنی تو را نخواست

کشتی شکسته ای که به طوفان عنان سپرد

پرتو هدایت از مدد ناخدا نخواست


شعر سوم:

ای از نوا در هر سری افکنده شوری

عشاق را از خاوران چون بحر نوری

 آوای تو در گوش جان پیچد به شب ها

همچون درای کاروان از راه دوری

 از آن دهان دلنشین هر بیت حافظ

شاخه گلی ماند به گلدان بلوری

چون واکنی لب با صبوری کن صبوری

آتش زنی بر خرمن هر ناصبوری

گلبانگ چاووشانه ات چون خیزد از دل

گویی کند با عاشقی نجوا چگوری

پیغام راز آورده ای از لحن داوود

یا خود کلیم دیگری از کوه طوری

رسته گل آواز تو ای رامش جان

چون چشمه ساری در کویر سوت و کوری

 ای نغمه ات پرورده ی شهد و ملاحت

هم شور شیرینی و هم شیرین شوری

 اکنون که معراج هنر شد جلوه گاهت

زیبد عقابی بودن و اوج غروری

 هر چند در ایام ما قدر هنر را

زر در ترازو باید و بازوی زوری

 باری به جان فریاد باید زد که این شب

خواب سموری دارد و پای تنوری

 در شعر پرتو گو شجریان هم نگنجد

جانا تو خود جانمایه ی هر شعر و شوری


شعر چهارم:

تا جلوه کرد بر سر،موی سپید ما را

 آیینه هر چه کوشید دیگر ندید ما را

 نقش خیال خویشیم بر لوح آفرینش

 گفتی که دید ما را هر کس شنید ما را

 رفت آن شب شراب و آن شور و حال مستی

حتی خیال آن هم از سر پرید ما را

 چون موج خود گریزی تا بی کران رمیدیم

 هر ساحل از کناری دامن کشید ما را

 بی حاصلی از این بیش باشد که را، که صیاد

زندانی قفس کرد از شاخ بید ما را

 نقش آفرین هستی هر نقش زد عبث بود

 صد بار اگر شکست و باز آفرید ما را

 چون غنچه ای فسرده دور از پسند گلچین

 شرمنده ی خزانیم کز شاخه چید ما را

 تیری به چله داریم ز آزادگی چو آرش

 گر از گذشت ایام قامت خمید ما را

 جز باده ی کهن از هر کهنگی بریدیم

 کان هم در این زمانه از خود برید ما را

 دریا سراب اگر شد در چشم ما عجب نیست

 هر روز با فریبی دادند امید ما را

 دردا که عمر طی شد در اضطراب عالم

 هر کس که مشکلی داشت دل می تپید ما را

 ما خود ز گمرهانیم پرتو به راه مقصود

 بیچاره آن که عمری از پی دوید ما را


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از علی اشرف نوبتی از دیوان کتاب کوچه باغی ها مجموعه شعری گزیده گزینه بهترین و زیباترین سروده های کرد کرمانشاه زبان کوردی کرمانشاهیی متن اشعار فارسی بهترین.

4 دیدگاه دربارهٔ «اشعار پرتو کرمانشاهی;

    • اطلاعات مربوط به سایت از جمله نشانی دفتر مرکزی، در بخش فوتر (پایین ترین قسمت وب سایت) نوشته شده است.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤