
شعر نخست:
همین که نمی گویم چشمانم پراز لبان تو است
ترس را اما
جز از حادثه ای در عمق نمی پوشم
و پشت پگاه شب
رژه ی موریانه ها بر استخوان مردگان
اندیشه ی نبودن ما است.
صدای گریه ی کیست در معنی ترس؟
حالتی را که غرقم کرده از نگاه خدا
در حرفی که نمی زنی می فهمم
وبا تمام جانم
در حوالی لبانت
لبی می شوماز گفتگوی تو
و سکوت می کنم .
شعر دوم:
خانه مان دایره ای است .
از دایره به راه که می افتیم
چرخ دایره ای را می بلعیم
و حرفهامان به خواب دایره ای خراب می رسد
آن قدر که از خودمان و حرفهامان
خسته شویم .
سکوت می کنیم
تا به دایره ای در سمتی که بوده ایم بیفتیم
و قدم در راه دایره ای بگذاریم که در آن نبوده ایم
و بپیچیم به طول
و پیدایمان شود رو به روی هم .
شعر سوم:
درون بغض شب
سخاوت کدام لحظه را نگاه می کنی؟
بی دست،بی پا
فریادت به کجا میرسد؟
صداها بیگانه
و لبخندها شوم
و حتی نسیم شب که می گذرد
در حوالی پلک
مجال خسته ای است .
شعر چهارم:
پشیمانم از آن همه صبر
از مدام کنار گذاشتن خود
و از آن همه گریه .
سکوت و صدا
زنده نمی شوند دیگر
در جایی از دلم
نه یاری و نه دیاری
دل بسته ام به دمی
که مرگ خودم را
دوباره گریه کنم .
واژگان کلیدی: اشعار محمدحسین مدل،نمونه شعر محمدحسین مدل،شاعر محمدحسین مدل،شعرهای محمدحسین مدل،شعری از محمدحسین مدل،یک شعر از محمدحسین مدل،شعر نو محمدحسین مدل،شعرکوتاه محمدحسین مدل.









