
شعر نخست:
پایان روز
می دود
می رقصد
به خویش می پیچد زندگی
بی آن که بداند چرا
وقیحانه و پر شَرَر
در روشنای ناپایای افق
شب از راه می رسد
شهوت انگیز
کمرنگ می شود همه چیز
گرسنگی حتی
محو می شود همه چیز
حتی شرم
و شاعر، نفسی به راحتی می کشد .
روح من، مثل مهره های پشتم خواب می خواهد، خواب
با قلبی آکنده از رؤیاهای شوم
می روم تا آرام بگیرم
می لولم در پرده هاتان
آی سیاهی های سرد .
شعر دوم:
میگویند که نگاهت مهآلود است
چشمان رازآلودت آبیاند، خاکستری یا سبز؟
به سلسله مهرانگیزند، خوابآلود، بیدادگر،
انعکاس رخوت ورنگ پریدگی آسمان در آنها است.
این روزهای سفید، گرم و مستور را به یاد میآوری
که دلهای فریفته را به اشک میگدازند
آنگاه که سوءتفاهمها به زانوشان میافکنند
اعصاب هشیار،خاطر خوابآلوده را ریشخند میکنند.
تو گاه به این افقهای زیبا شباهت میبری
که خورشیدهای فصلهای مهزده را روشن میکند .
تو که میدرخشی، چشمانداز، رطوبت میگیرد
از درخششپرتوهایی که از آسمان ابری میبارد!
آه زن خطرناک،آه فضای دلکش!
من حتی عاشق برفھا و شبنمهای یخزدهی توام؟
و عیشی فراتر از یخ و آتش را
از زمستان کینه توزت آیا باز خواهم یافت؟
شعر سوم:
بی خشم و بی کینه
جلاد وار تو را می زنم
چون موسی که بر صخره می زند!
وز برای سیراب کردن صحرایم
ازدیدگانت رنج را جاری می کنم
خواهش سرشار از امید من
بر اشک های تو شور میرانند
به سان کشتی بر دریا
در دل من کز باده ی اشک تو مست میشود
های های دلاویز زاری ات
چون کوس نبرد طنین می افکند!
نیستم منآیا نغمه ای ناساز
در آهنگ هماهنگ الاهی
در پرتو طنز درنده ای
که میرنجاند و می گزد مرا؟
در آوای من نعره ای ست پنهان
همه ی خون من استاین زهر سیاه!
آینه ی شومم من که در آن
پتیاره ای به خود مینگرد
من زخم و دشنه ام
من سیلی و گونه ام
اندام وچرخ شکنجهام
من قربانی و جلادم!
خون آشام است دل من
از والاوانهادگانم
محکوم به جاودانه خندیدن
بی آنکه دگر یارای خنده اش باشد!
واژگان کلیدی: اشعار شارل بودلر،نمونه شعر شارل بودلر،شاعر شارل بودلر،شعرهای شارل بودلر،شعری از شارل بودلر،یک شعر از شارل بودلر،شعرهای ترجمه شده به فارسی شارل بودلر،شعرهای برگردان به پارسی شارل بودلر،شارل بودلر شاعر فرانسوی،شاعر اهل فرانسه،شعر شاعر فرانسوی.
Charles Baudelaire،poem،quotes





